بازدید : مرتبه
تاریخ : چهارشنبه 24 فروردین 1390
 

نجات یافتن نیكوكار و هلاكت بدكار

با گروهى از بزرگان در كشتى نشسته بودم . كشتى كوچكى پشت سر ما غرق شد. دو برادر از آن

كشتى كوچك ، در گردابى در حال غرق شدن بودند. یكى از بزرگان به كشتیبان گفت : ((این دو نفر را

از غرق نجات بده كه اگر چنین كنى ، براى هر كدام پنجاه دینار به تو مى دهم . ))

كشتیبان خود را به آب افكند و شناكنان به سراغ آنها رفت و یكى از آنها را نجات داد، ولى دیگرى غرق و

هلاك شد.

به كشتیبان گفتم : لابد عمر او به سر آمده بود و باقیمانده اى نداشت ، از این رو این یكى نجات یافت و

آن دیگر به خاطر تاءخیر دستیابى تو به او، هلاك گردید.

كشتیبان خندید و گفت : آنچه تو گفتى قطعى است كه عمر هر كسى به سر آمد، قابل نجات نیست ،

ولى علت دیگرى نیز داشت و آن اینكه : میل خاطرم به نجات این یكى بیشتر از آن هلاك شده بود، زیرا

سالها قبل ، روزى در بیابان مانده بودم ، این شخص به سر رسید و مرا بر شترش سوار كرد و به مقصد

رسانید، ولى در دوران كودكى از دست آن برادر هلاك شده ، تازیانه اى خورده بودم .

 

 




طبقه بندی: تاریخ ادبیات ایران، 

برچسب ها: داستانی از گلستان، داستانی از سعدی، گلستان سعدی، داستان شیرین، داستان نجان یافتگان، نتیجه خوبی،
ارسال توسط ماریا
آرشیو مطالب
نظر سنجی
بهار سبز تا چه اندازه سبز است؟






صفحات جانبی
امکانات جانبی
blogskin
set as your home page