تبلیغات
بهار سبز - به زمان بگوبایستد




بازدید : مرتبه
تاریخ : پنجشنبه 27 مهر 1396



زمانش رسیده است،زمان بایستدومابریم
گفتی بنویس
نوشتم...
کسی جزمن نمی فهمدنوشته هاچه می کندبامن
شک دارم خداهم بداندچه مزه ای دارداینکه کسی کوچه، کوچه
دورترازتودردت رالمس کند
بگو
دستهای تواعجازکدام پیامبرنیامده هستندکه خراشهای
این تخته سنگ رابی آنکه نشانت داده باشم ازحفظ اند؟!!
کدام بادشمالی مرابه گوش توخوانده است؟هان؟؟
من که اینجاهرشبم رادرجدارپنجره ای همیشه بسته 
به دیواری تکیه می دهم که پشتش به خالی گرم است!
زمین کره ی توقف نیست
حتی اگربه طرزاحمقانه ای گردباشدبازهم نمی ایستم...نمی ایستی
مقصدی نیست ولی_راههای زیادی برای نرسیدن هست
که می شودبرعکس رفت!میدانی چه می گویم؟
مباداعشق وارونه ات کند!
وعشق شکفتن گل است
 که اگرگلی بخواهم بایدوارونه شوم
اززندگی بخواه که مراوارونه نکند
بخواه که مراهمینطوربخواهد
دختری که دلش رازیرپایش گذاشته تادستش به طاقچه زندگی برسد
غافل ازاینکه عروسکش رامادربزرگ قصه گوخورده....
ولی این بارگریه نکرده ام....نمی کنم
تمام تناقضم رامی گذارم لای دیوان حافظ
تاآن روزکه توطلوع کنی ومن آغازشوم
درست بااولین نفس زمین
بااولین پرستوی مهاجر
ومست ازپنجره ای که چشمان خیس اش عطرتورادارد
همین مرابس است
سلام....!




برچسب ها: شعر، دلنوشته، دلسروده، نامه های من، پنجره وتو، متن ادبی،
ارسال توسط ماریا
آرشیو مطالب
نظر سنجی
بهار سبز تا چه اندازه سبز است؟






صفحات جانبی
امکانات جانبی
blogskin
set as your home page