تبلیغات
بهار سبز - مسافر




بازدید : مرتبه
تاریخ : سه شنبه 10 شهریور 1394


پاییزکه ازراه برسد
رداولین ریل قطاررامی گیرم
من رابهانه ی بهار
به اینجاکشانده است
حالاشبهاهم برای عبورازپل
بایدآوازبخوانی
ومن هرچه سعی می کنم
زبان این آدم هارابلدنمی شوم
چیزی به من بگو
چیزی شبیه
صداهای عجیب غریب
که معنی آن
التیام زخم های صبوری باشد
تن پوسیده ی روزهای گذشته ام را
روی بندرخت بلندی
آویزان کن
بهارهای دیگر
من اینجانیستم
قطاربعدی لوکوموتیوران مهربانی دارد
همین که لبخندبزنی
قطارراازرفتن پشیمان می کند
وتوراباخودش می برد
کسی چه می داند
شایدبهار
ایستگاه بعدی
پشت همین کوه بلند
چادرزده است.......




بهانه نوشت:پشت پنجره چشم به کوچه خیس دارم که ازصدای پای توخالیست کی بازمیگردی؟
ته نوشت:مردادتمام شداماتیرنگاهت هنوزدرقلبم مانده است
آسمان نوشت:کجای دنیادلت گرفته است که باران روزهاست بندنمی آید؟





برچسب ها: مسافر، شعر، شعرسفر، دلسروده، بهانه های من، شعرامروز، بهانه بهار،
ارسال توسط ماریا
آرشیو مطالب
نظر سنجی
بهار سبز تا چه اندازه سبز است؟






صفحات جانبی
امکانات جانبی
blogskin
set as your home page