بازدید : مرتبه
تاریخ : جمعه 12 آذر 1395


به خاطر خودت می‌گویم

که سردت نشودکه دلت نلرزد

که ترس برت ندارد

که دستت خالی نماند

به خاطر خودت می‌گویم

دوستم داشته باش





برچسب ها: عاشقانه، شعر، دوستم داشته باش، شعرعاشقانه،
ارسال توسط ماریا
بازدید : مرتبه
تاریخ : جمعه 12 آذر 1395


بادها را به تو هدیه می‌ کنم
و باران را
و برترین شعرم را که تنها یک جمله است
دوستت دارم 
چه بسیار شب‌ ها و روزهای زمستانی
دوستت داشتم 
پیش از آنکه زاده شوم 
چه بسیار شب‌ ها و روزهای پاییزی
دوستت داشتم
پیش از آنکه زاده شوم.
و چه بسیار شب‌ ها و روزهایی
پس از مرگ
که دوستت خواهم داشت
و در عشق تو زاده می‌ شوم
و در عشق تو می‌ زی‌ام
و در عشق تو خواهم مرد





برچسب ها: شعر، شعرامروز، شعرعاشقانه، بهترین شعرم، دوستت دارم،
ارسال توسط ماریا
بازدید : مرتبه
تاریخ : شنبه 6 آذر 1395



من ستاره چین دیروزم

مرا به یاد می آوری؟

که در بیکران شب ، ستاره می چیدم

هر شب ستاره ای

                            و

                               هر شب ترانه ای بود

من مات آسمان شب

                      چشمانم به خواب نمی رفت

پنجره ی اتاق باز

نسیم شب نوازشم می داد

چشمان بی خوابم ستاره می شمرد

من می خواستم

در آغوشش بگیرم

                       اما نمی شد

بغض کردم

اشکهایم ریخت روی گونه های کودکی

قهر کردم  پنجره را بستم

اما چشمانم پشت پنجره جا ماند

خواستم چشمانم را بردارم

پنجره را باز کردم

دوباره میخ کوب آسمان شدم

دستانم را بردم بالا

خیلی بالا

قدم نمی رسید

روی پنچه ایستادم

باز هم بالا بردم

                 بالا

از پرواز پرندگان بالاتر

از ابرها بالاتر

از آن برج ها بالاتر

من تا آسمان بردم

من تا آسمان بردمو ستاره چیدم

از شوق می لرزیدم

                        و

                          می لرزیدم از شوق

چسپاندم به قلبم

و قلبم درخشید

شب بعد هم ستاره چیدم

شبهای بعد هم ستاره چیدم

و چسپاندم به قلبم

قلبم آسمانی شده بود پر ستاره

گاه که دلم می گرفت

                             ابری می شد

گاه که گریه ام می گرفت

                             بارانی می شد

گاه که از غصه دردم می گرفت

                            طوفانی می شد

تا شبی که دیگر دستانم

به آسمان نرسید

                           به ستاره ها نرسید

دیگر به هیچ جا نرسید

 و من کودکی ام را در تاریخ گم کردم

و حال این منم

با قلبی پر از ستاره هایی

که یاد آور بلندای کودکیم هست





برچسب ها: ستاره، پشت پنجره، دستم به آسمان نمی رسد، شعر، دلسروده،
ارسال توسط ماریا
بازدید : مرتبه
تاریخ : یکشنبه 23 آبان 1395



خمره ای عشق به دست
به سراغ شب من می آیی
به سراغ همه تاب وتب من می آیی
پشت آن پنجره ی صبحدمان
پشت آن پلک زدن های مدام هیجان
روی رگبرگ کدامین گل سرخ
اسم مان حک شده است؟
برتن نازک آن تازه درخت
نغمه ای ساخته ام
توبگویی لبخند
من لب خاطره خواهم آمد
به تو خواهم خندید
بغض راپشت سکوت
دفن خواهم کرد
باغ بارانی من
به نفس های تو خواهد پیوست
ساکن لحظه ی پروانه شدن
پیله ی پنجره ام را
به تپش های سه تارت بگشا




برچسب ها: شعر، دلسروده، شعرنو، باغ بارانی، شعرامروز، عاشقانه،
ارسال توسط ماریا
بازدید : مرتبه
تاریخ : شنبه 15 آبان 1395


به گمانم
خدامراپیش ازتوآفرید
چراکه من
لبخندخدارابه یاددارم
آن زمان که خداتورامی آفرید!
اصلا
من تورا ازهمان لبخند می شناسم
«تو»
لبخندخدایی
به زندگی!





برچسب ها: شعر، شعرنو، لبنخدخدا، تولبخندخدایی، شعرامروز، شعرعاشقانه،
ارسال توسط ماریا
بازدید : مرتبه
تاریخ : جمعه 16 مهر 1395


خداکند
باران ببارد
زمین ازعطرعاشقی مست کند
تلوتلوبخورد
وجوری بچرخدکه
فاصله ها برداشته شوند
خیابانهاسرشان گیج برود
تقدیرچشم هایش راببندد،
بخوابد
آنگاه من وتو
در خیابانی ناشناس
به هم تنه بزنیم
من آهسته بگویم:ببخشید
توبالبخندبگویی:سلام
ومن حتماخواهم مرد
بدون بغضی در گلو
بدون زخمی درسینه

فصل نوشت:پاییز هم عاشق توشده برگهای جای قدمهایت رامی بوسند
من نوشت:باران بهانه ای ست برای ورق زدن خاطرات





برچسب ها: شعر، دلسروده، دریچه، شعرنو، شعرسپید، پاییزی،
ارسال توسط ماریا
بازدید : مرتبه
تاریخ : جمعه 9 مهر 1395


نمی دانم به تعبیر کدامین خواب

از التماس کدامین شب بود 

نمی دانم چند هزار سال در پی ات بوده ام

چند دریا در تاریکترین گوشه ی جهان گریسته ام

که خدا اینگونه دنیا را در تو 

متولد کرد

و تو را در من.. نمی دانم که هستی؟

از کجای آسمان می آیی؟

در نگاهت چه هست 

که مبهوت تو 

در خواب هم رهایت نمی شوم..؟ تو 

پیامبر منی

حضورت معجزه ی من است

باید جای قدمهایت را وجب وجب بوسید

باید تا ابد در آغوشت کوچک ماند 

باید ماند و تو را فهمید

که هیچ خدایی چنین مخلوقی نیافریده 

است.. تو پیامبر منی

مرا به لحظه ی تولدت ببر

به لحظه ی ت و ل د ت

بهترین اتفاق زندگی!






برچسب ها: تولد، پیامبرمنی، معجزه آمدنت، شعر، شعرنو، شعرسپید، شعرامروز،
ارسال توسط ماریا
بازدید : مرتبه
تاریخ : سه شنبه 30 شهریور 1395




دست‌هایتان را آماده كنید
پاییز نزدیک است!
باید گره بخورد
در دست‌هاى كسى كه سال‌ها
انتظارش را كشیدید..
جانِ عزیزتان
پاییز را دو نفره آغاز كنید!






برچسب ها: پاییز، هوای دونفره، پاییزعاشق است، شعر، شعرکوتاه، شعرسپید،
ارسال توسط ماریا
بازدید : مرتبه
تاریخ : سه شنبه 30 شهریور 1395



من 
روز خویش را 
با آفتاب روی تو 
کز مشرق خیال دمیده است
آغاز می کنم!


من 
با تو می نویسم و می خوانم
من

با تو راه می روم و حرف می زنم
وز شوقِ این محال
که دستم به دست توست

من
جای راه رفتن 
پرواز می کنم !

آن لحظه ها که مات 
در انزوای خویش
یا در میان جمع
خاموش می نشینم
موسیقی نگاه تو را گوش می کنم!

گاهی میان مردم 
در ازدحام شهر
غیر از تو هرچه هست 
فراموش می کنم ..!

فریدون مشیری




برچسب ها: فریدون مشیری، شوق پرواز، شعر، شعرنو، شعرامروز، اشعار فریدون مشیری،
ارسال توسط ماریا
بازدید : مرتبه
تاریخ : چهارشنبه 24 شهریور 1395
اگر شهریور دل به ماندن داشته باشد و پای رفتنش لنگ شود ،
خیابانها هم تن به نارنجی پوشی ندهند 
و
 کبودی آسمان دلتنگ پاییز نشود
حتی اگر
انار ها هم میل رسیدن نکنند ،
پاییز خواهد آمد...
خواهد آمد و صدای گام هایش
دل برگ های هر درخت را خواهد لرزاند
و 
 برای هر پرستو آهنگ کوچ را خواهد نواخت

دل که مستِ عطرِ باران شود ،
شعر که ولوله برپا کند در سرت
و قدمهایت که هم آهنگ با ترنم خش خش شوند ،
پاییز هم از راه می رسد...
و
جایی میان تنهای ات لانه میکند....

ساقه ی عریان شب را 
به طلوع نگاهی پیوند باید زد
تا دل از سردی خزان نگیرد...
که پاییز یعنی پنج قندیل در دست من گرم شود به هرم دستهای تو
پاییز یعنی من 
که بی تاب قراری از تو باشم...




برچسب ها: پاییز، پاییزی آید، خزان، شعر، شعرسپید، دلسروده،
ارسال توسط ماریا
(تعداد کل صفحات:194)      [1]   [2]   [3]   [4]   [5]   [6]   [7]   [...]  

آرشیو مطالب
نظر سنجی
بهار سبز تا چه اندازه سبز است؟






صفحات جانبی
امکانات جانبی
blogskin
set as your home page