بازدید : مرتبه
تاریخ : جمعه 14 خرداد 1395



بگذار بگویند دیوانه ام

پای آمدن تو

                در میان باشد،

ضریح که هیچ به این درخت چنار هم

                           دخیل می بندم ...!!



ارسال توسط ماریا
بازدید : مرتبه
تاریخ : شنبه 5 تیر 1395



هزارسال پیش از شروع شعر
من خواب بودم
وخواب من
پربودازپولک وپرنده وپروانه
وتونمی دانستی
باورکن من
هیچوقت چشم های تورابه هیچکس نگفته بودم
اما
نمی دانم چرا مادرم هرصبح نام کوچک تورامی دانست
آن روزها دهان تو
بوی مدادرنگی می داد
وچشم هایت
طعم آلاسکاچوبی دربعدازظهرمرداد
دستهای من بوی یاس گرفتند
توبهاررامی شناختی
باباران نسبتی نزدیک داشتی
دلتنگی ابرهارامی فهمیدی
امانگفتی
بادآمد
یادت هست؟
بادبادک کهنه تورابرد
وروسری گلدارآبی من را.....



بهانه نوشت:قطره قطره آبم کن مثل آدمک برفی\زیرهرم چشمانت بی سلامی وحرفی


دلتنگی نوشت:بلندبلندبخوان همان آوازی راکه من دوست داشتم






برچسب ها: شعر، باران وگلی، پیش ازشعر، چشمهای تو، بوی باران،
ارسال توسط ماریا
بازدید : مرتبه
تاریخ : پنجشنبه 27 خرداد 1395



آرام باش،

حوصله کن،

آب های زودگذر،

                    هیچ فصلی را نخواهند دید

از ریگ های ته جویبار شنیده ام

مهم نیست که مرا

                      از ملاقات ماه و گفت و گوی باران

                                                           بازداشته اند.

من برای رسیدن به آرامش

                              تنها به تکرار اسم تو

                                                    بسنده خواهم کرد...

 

حالا آرام باش

همه چیز درست خواهد شد...

 

سید علی صالحی





برچسب ها: سیدعلی صالحی، آرام باش، اشعار سید علی صالحی، شعر، زیباترین اشعار، شعرعاشقانه،
ارسال توسط ماریا
بازدید : مرتبه
تاریخ : یکشنبه 23 خرداد 1395


روح من مدتهاست که درستاره ای دیگر زندگی می کند
به دورازتمامی قانون هایی که روی زمین برای زندگی ساخته اند
وروزی هزاربارآدم درونش می میرد!
در سرزمینی که از اینجا
خیلی خیلی کوچکتروگردتراست
چند قدم که برداری
چندین بارخورشیدوماه هم دیگررامی بوسند
آنجاهیچ فاصله ای معناندارد
یک قدم دورترشو
تاهزارقدم به آغوشت نزدیکترشوم!





برچسب ها: سیاره ی من، دلنوشته، شعر، متن ادبی،
ارسال توسط ماریا
بازدید : مرتبه
تاریخ : جمعه 7 خرداد 1395


خوشابه حال یاس
دیگرآنقدربزرگ شده است که
سربرشانه های دیوارمی گذارد
وتوراهرروزمی نگرد
من 
این راازعطربی همتای گلهایش می فهمم
ای کاش
دیوار حیاط مان
پنجره داشت!!


من نوشت:دیشب درخواب دیدم پرستوشده ام...حالابالهایم رابازمیکنم
کوچ نمی کنم من پروازمیکنم
پانوشت۱: می بارم باز ... حتی شده چهارفصل سال را پابرهنه می گردم تا تو بهاری شوی...!

ترانه نوشت: اون گوشه از قلبم که مال هیچ کس نیست، کی با تو آروم شد اصلا مشخص نیست .... اسم تو بارونه ... عطر تو را داره ...

گلی نوشت: چشم که می بندی

لابه لای نگاهت

پاگیـــر می شوم

گریه نکن

بگذار در چشمانت سرازیر شوم ... !





برچسب ها: دیدار، عطریاس، عطرتپ، شعر، دلسروده، شعرکوتاه، شعرعاشقانه،
ارسال توسط ماریا
بازدید : مرتبه
تاریخ : سه شنبه 4 خرداد 1395



من خواب دیدم توازپیچ تنهاییم گذشته ای
من خواب دیده ام ازارتفاع سکوتم بالاآمده ای و
کنارزمزمه هایم اردوزده ای
من توراوقتی درباغچه بی کسیم گل می کاشتی دیده ام
من بارها رویای باریدن تورادیده ام 
توآرام کنارثانیه هایم می نشینی
بی آنکه ازطپشهای سریع قلبم خنده ات بگیرد
تودرخواب دقیقه های عجول مرادرآغوش می کشی
آنسان که انگارآرامش روی تمام دلهره هایم سایه می افکند
ومن یک نفس برای تودرتمام لحظه هایی که پشت
پنجره ی خوابم به انتظارت نشسته بودم می گویم
من حرف میزنم
توگوش میدهی ولبخندمیزنی
من توراوقتی برای درختان آوازمیخواندی،خواب دیدم
توآوازمیخوانیوحجم گلابی هاچندبرابرمیشود
اجازه می دهی زیررگبارنگاهت
تادلم میخواهدنفس بکشم
تومیروی ومن بیدارمی شوم
وای خدای من!
چه عطردل انگیزی دراتاق پیچیده!!
آرزومیکنم کاش این خواب مراتاابدمی برد...!!




برچسب ها: خواب، خواب تو، من تورادرخواب دیدم، دلنوشته، عطرتو،
ارسال توسط ماریا
بازدید : مرتبه
تاریخ : سه شنبه 21 اردیبهشت 1395




بی واسطه می بوسمت
بی خیال این بادولگرد
وسربه هوا
بی خیال این
گنجشک های پرهیاهو
و بازیگوش
دیگر به قاصدک ها اعتمادی نیست
ونه حتی
به پستچی های شهرم
چشم هایم را می بندم
و
درآغوشت تاابدآرام می گیرم



دل نوشت:وقتی شب
درچشم هایت خلاصه می شود
نوازش کردنت
آرزوی مشترکی می شود
میان من 
وماه




برچسب ها: عاشقانه، شعر، شعرعاشقانه، دلسروده، باران وگلی، دوستت دارم،
ارسال توسط ماریا
بازدید : مرتبه
تاریخ : چهارشنبه 8 اردیبهشت 1395

توامروزآفتاب خوردی
وکمی آسمان باطعم کبوتر
شکوفه هاکه چاقاله بادام شوند
عطرتوتمام کوچه های ماراپرمی کند
پروانه هابه شانه های بادبوسه می زنند
همین ترانه کافی ست
همین فصل که بوی چشم های تورا دارد
باورکن
با توهمیشه
«اردیبهشت»
بهشت است


زندگی نوشت:وقتی نیستی زندگی حرفی برای گفتن ندارد

گلی نوشت:بیچاره یعنی
دل بیقرار آفتابگردان وقتی که شب می شود




برچسب ها: فصلی باتو، اردیبهشت چشمانت، عاشقانه، شعر،
ارسال توسط ماریا
بازدید : مرتبه
تاریخ : چهارشنبه 25 فروردین 1395


بادست هایت فصل ورق میخورد
من
وشعمدانی ها
پشت پنجره ازشوق سرمیرویم
می دانیم بهارپشت درایستاده است
حتماتو
نشانی این خانه را به باران داده ای
واژه هابه احترام تومکث می کنند
من شعرهایم را درباغچه میکارم
حالا کافی ست نام توراببرم
درخت ها، به جای خود
انگشتانم نیزجوانه می زنند
وبهار
انگشت به دهان
حسرت می برد
به بهاری ....که منم...!


گلی نوشت: دوست داشتن توچقدرشیرین است
درست مثل آبنبات بچه گی هامون
باران نوشت: بی بهانه دوستت دارم شبیه بارانهای سرزده ی بهار





برچسب ها: شعر، دلسروده، بهاری، دختربهار، ازجنس بهار، شعربهار،
ارسال توسط ماریا
بازدید : مرتبه
تاریخ : دوشنبه 16 فروردین 1395
ارسال توسط ماریا
(تعداد کل صفحات:192)      [1]   [2]   [3]   [4]   [5]   [6]   [7]   [...]  

آرشیو مطالب
نظر سنجی
بهار سبز تا چه اندازه سبز است؟






صفحات جانبی
امکانات جانبی
blogskin
set as your home page