تبلیغات
بهار سبز




بازدید : مرتبه
تاریخ : شنبه 1 شهریور 1393
سلام

ستاره ی ازشب گریخته ی همروزمن

عزیزهمیشه وهنوزمن....سلام



پیوند ثابت به تصویر جاسازی شده



طبقه بندی: ابریشمی، 

برچسب ها: سلام، علاقه جان، سلام مهربانم، عاشقانه، نوشته های ادبی،
ارسال توسط ماریا
بازدید : مرتبه
تاریخ : یکشنبه 23 شهریور 1393


گلدان ها شبیه من اند

از کشیدگی انگشتانت انتظار دارند

بیا

حتی اگر نبودم که یادت بیاورم

هر صبح فقط

گوشه ی حیاط بایست

و از گلبرگ های رنگی شان...چشم برندار!

چیزی هم نگو

آن ها می دانند چه کار کنند

با دست هایت به حرف بیایی...




طبقه بندی: باران و گلی،  عاشقانه ها، 

برچسب ها: شعر، معجزه، معجزه حضورتو، عاشقانه،
ارسال توسط ماریا
بازدید : مرتبه
تاریخ : یکشنبه 23 شهریور 1393

به خاطر تو گریه نمی کنم...تو خوبی...خوبی ات به لبخند وادارم می کند.

می دانی؟

برای خودم گریه می کنم ...برای حال خوشم گریه می کنم

به اینکه هربار که می افتم...بزرگ تر می شوم

من بلد نیستم به زبان تو زیبا باشم

اندازه ی تو زیبا باشم

من همینم...

دختری که اشک هایش همه جا هستند

با هر کلمه ای گریه می کند...

دختری که فکر می کند عشق می تواند خیلی چیزها باشد

می تواند بخار باشد

وقتی برایت شکوفه ها را دم می کنم...

می تواند دست تکان دادن باشد

    به آدم هایی که عاشق تو اند!

می تواند خاموش کردن چراغ ها باشد درست لحظه ای که جهان را باید روشنی پر کند!

می تواند برگشتن باشد

از راهی که پاهایت به آن می چسبند و مجبوری فقط بروی

 فقط بروی...

می تواند فریاد زدن باشد

میان کوه ها گم شدن و اسم کسی را فریاد زدن!

می تواند سال ها سکوت باشد...سال ها بی هیچ حرفی درد کشیدن!

عشق می تواند برعکس باشد

می تواند هماهنگ باشد...نا هماهنگ باشد...تند باشد...آرام...آرام شروع کند به زیرو رو کردن...

دوستت دارم

  که این ها را می نویسم

دوستت دارم که کلمه ها را درک می کنم

دوستت دارم چون خودت هستی

دوستت دارم

چرا که جهان را دوست دارم...چرا که عاشق آدم ها شده ام.

می خواهم اندوه شان را یکی یکی ببوسم.

می خواهم شادی شان را بردارم...برای دنیا پیراهن بدوزم!

 

 

 

 




طبقه بندی: باران و گلی، 

برچسب ها: باران، دوستت دارم، دلنوشته، گلی وباران،
ارسال توسط ماریا
بازدید : مرتبه
تاریخ : شنبه 8 شهریور 1393


باید همین طور که تو صدایم می کنی ،

شنیده شوم!

 

باید همن طور که تو می روی،

برگردم...!

 

ازدست من که" دوستت دارم"

چه بر می آید؟؟

 

از دست من که مثل برگی

مسیر افتادنم را انتخاب نمی کنم

می افتم!!




طبقه بندی: دلتنگی ها، 

برچسب ها: باید، شعر، برگی درمسیر،
ارسال توسط ماریا
بازدید : مرتبه
تاریخ : شنبه 8 شهریور 1393



راست می گویند که از کنار تو به آسمان ها می شود رسید ،

راست می گویند که با نفس های تو به ستاره ها و ماه می توان رسید...

راست می گویند که اگر تو بخواهی می شود روی ابر ها خوابید ،

یا اینکه مقابل خورشید نشست و چشم در چشم های صاعقه ها حرف زد...

من نه اینکه با تمام وجودم به یقین رسیده باشم ..نه...اما نسیمی...

یک لحظه هوای دل انگیزی به این احساس رسانده مرا ، که تو همان نفس های منی ،

دست ها و زبان و قلب و چشم های منی....

من نه اینکه به یقین رسیده باشم ..نه...

با همین احساس ناچیز دارم این حرف های نصفه و نیمه را می زنم...

من نه فلسفه می دانم..نه منطق...نه استاد اخلاقم ...نه کسی که ادعای خوب بودنش می شود...

اما همین را می دانم که تو داری مرا می بینی...و این یعنی من خیلی برای تو با ارزشم.....

کسی چه می داند ...شاید روزی من هم خوب شدم....

با همین نگاه ها...با همین گناه ها....کسی چه می داند....

کم کم دارم به یقین می رسم.....

با همین نگاه ها... صادقانه و بی ریا و ساده بگویم...ممنونم خدا !




طبقه بندی: نیایش، 

برچسب ها: گفتگوباخدا، ممنونم خداجون، نیایش، مهربان خدای من، دلنوشته،
ارسال توسط ماریا
بازدید : مرتبه
تاریخ : پنجشنبه 6 شهریور 1393





به دیدارم بیا هر شب
در این تنهایی تنها و تاریکِ خدا مانند

دلم تنگ است
بیا ای روشن، ای روشنتر از لبخند
شبم را روز کن در زیر سرپوش سیاهی ها
دلم تنگ است

بیا بنگر، چه غمگین و غریبانه
در این ایوان سرپوشیده
وین تالاب مالامال
دلی خوش کرده ام با این پرستو ها و ماهی ها
و این نیلوفر آبی و این تالاب مهتابی

بیا، ای هم گناهِ من در این برزخ
بهشتم نیز و هم دوزخ

به دیدارم بیا، ای هم گناه، ای مهربان با من
که اینان زود می پوشند رو در خواب های بی گناهی ها
و من می مانم و بیداد بی خوابی

در این ایوان سرپوشیده ی متروک
شب افتاده ست و در تالابِ من دیری ست
که در خوابند آن نیلوفر آبی و ماهی ها
پرستو ها

بیا امشب که بس تاریک و تنهایم
بیا ای روشنی، اما بپوشان روی
که می ترسم تو را خورشید پندارند
و می ترسم همه از خواب برخیزند
و می ترسم که چشم از خواب بردارند

نمی خواهم ببیند هیچ کس ما را
نمی خواهم بداند هیچ کس ما را

و نیلوفر که سر بر می کشد از آب
پرستوها که با پرواز و با آواز
و ماهی ها که با آن رقص غوغایی
نمی خواهم بفهمانند بیدارند

شب افتاده ست و من تاریک و تنهایم
در ایوان و در تالاب من دیری ست در خوابند
پرستو ها و ماهی ها و آن نیلوفر آبی

بیا ای مهربان با من!
بیا ای یاد مهتابی...

زنده یاد مهدی اخوان ثالث

روحش شادیادش همیشه گرامی




طبقه بندی: گزیده ای از اثار شاعران، 

برچسب ها: اخوان ثالث، اشعارمهدی اخوان ثالث، آثارشاعران، شعروادب، اشعار ماندگار،
ارسال توسط ماریا
بازدید : مرتبه
تاریخ : شنبه 1 شهریور 1393
باران

کنار تو آنقدر با حوصله می بارد

 که من دیگر تمام قطره هایش را

به نام کوچک می شناسم








طبقه بندی: عاشقانه ها،  باران و گلی، 

برچسب ها: باران، عطرتو، قطره های باران، تووباران،
ارسال توسط ماریا
بازدید : مرتبه
تاریخ : جمعه 24 مرداد 1393
شعمدانی ها کنار پنجره

به تو فکرمی کنند

من ..............به آفتاب

و بالندگی اش درصبح

به تو

که آفتابی برای من

و شعمدانی هایم





دنبال هیچ دلیل خاصی نباش

اتفاق عجیب اینجاست

هرکجا می روم

تو یک طورهایی همان حوالی دیده می شوی

بعضی به زورحرفم را باور می کنن

می پرسند:

مگر می شود یک عمر زیر باران زیست و خسته نشد...




من نوشت: سلام ...باهمان طراوت وتازگی اولین روز....سلام علاقه ی همیشگی ام

دل نوشت: انقدرمنحصربفردی که شک ندارم اپرانگشت خداهستی!

گلی نوشت پنجمین بهاربودنت راجشن می گیرم ...باش همیشه باش مهربانم

بهانه نوشت: چه فرقی می کندکجاباشم؟ من که جزتو چیزی نمی بینم...

پانوشت: دیگربرای ازتو گفتن کلمات کفایت نمی کند باید رقص یادبگیرم!!!



طبقه بندی: باران و گلی،  عاشقانه ها، 

برچسب ها: عاشقانه، دلسروده، بهارسبز، همین حوالی، باران مهربانی، بارانی،
ارسال توسط ماریا
بازدید : مرتبه
تاریخ : جمعه 24 مرداد 1393



انگار چیزی توی سینه‌ام گیر کرده، چیزی شبیه به نبودن‌های تو...

کاغذ و خودکارم را برمیدارم، می‌نویسم تا چیزی که شبیه به نبودن‌های توست

گیر نکند توی سینه‌ام، صدایت می‌زنم، بیرون می‌آیی از توی قلبم،

سُر میخوری توی بلندترین رگ‌ دست راستم، می‌رسی به انگشت‌هایم،

گم می‌شوی توی سیاهی‌های خودکارم، می‌شوی جان کلماتم،

می‌شوی شور نوشته‌هایم، می‌شوی شهزاده‌‌ی زرین کمر قصه‌ی سیصد و سی و پنجمِ هزار و یک شبم.

 می‌شوی خیال کوچکم، قد می‌کشی توی اتاقم،

می‌شوی خود خود خورشیدی که هر روز صبح طلوع می‌کند پشت پنجره‌ام+،

می‌شوی روشنی روز‌هایم وقتی که نگاهم می‌کنی،

می‌شوی شپ پره‌ی کوچک راه گم کرده‌ام، میشوی منِ توی آیینه‌ام،

می‌شوی ماندگاری عکس توی قاب خاک گرفته‌ام،

می‌شوی باران بهاری که درست ساعت ده و بیست و یک دقیقه‌ی

بیست وچهارم مردادماه نم نم بارید توی خیالم،

می‌شوی سرانگشتان مهربانی که طرح لبخند می‌کشند روی لب‌هایم،

می‌شوی همان «لحظه‌های پر اوج»، می‌شوی دلبری‌هایم،

 می‌شوی تمام فیروزه‌ای‌های سطر‌هایم، می‌شوی حلاوت اعتراف‌هایم،

می‌شوی تعبیر بوی خوش پیچیده توی لحظه‌هایم، می‌شوی سایه‌ی روزهای بارانی‌ام،

می‌شوی خواب شیرین عقربه‌های ساعت طلایی شماطه دارم

که تیک تاک پر کنایه‌اش نبودنت را انعکاس ندهد هر لحظه توی تصویر خیس و لغزان توی چشم‌هایم،

می‌شوی تاریکی شب‌هایم وقتی که می‌بندی چشم‌هایت را،

می‌شوی عجز صدایم وقتی که می‌خوانمت، می‌شوی شوری لبخند‌هایم،

می‌پیچی توی بغض‌های فرو خورده‌ام، می‌شوی دلهر‌ه‌ی سطرهای پایانی‌ام،

 می‌ترسم، می‌ترسم قصه‌ام به پایان برسد،

می‌ترسم جل و پلاست را جمع کنی و بیرون بروی برای همیشه از نوشته‌هایم.

 قصه ناتمام می‌ماند، من می‌مانم، تو می‌مانی،

انگار چیزی توی سینه‌ام گیر کرده، چیزی شبیه به نبودن‌های تو...

روزهای آمدنت را دوست دارم.....همیشه بمان



طبقه بندی: باران و گلی،  دلم نوشت.............، 

برچسب ها: میلاد، روزآمدنت، دوستت دارم، بامن بمان، دلنوشته، باران، گلی،
ارسال توسط ماریا
بازدید : مرتبه
تاریخ : پنجشنبه 16 مرداد 1393
با واژه ها که همآغوش می شوی

 گل های شعر من

 پروانه می دهند





آغوشم بگیر

 چون پیراهن که تنم را

 و درختی که بهار را

بعد از فصلها دوری...






پیوند ثابت به تصویر جاسازی شده


گل سرخ کوچک من !

چه ساده می توان برایت

مرد ....





طبقه بندی: اشعار عاشقانه آزاد، 

برچسب ها: احساس، شعر، شعرکوتاه، پروانه های احساس، آغوش تو، عتشقانه ها،
ارسال توسط ماریا
(تعداد کل صفحات:180)      [1]   [2]   [3]   [4]   [5]   [6]   [7]   [...]  

آرشیو مطالب
نظر سنجی
بهار سبز تا چه اندازه سبز است؟






صفحات جانبی
امکانات جانبی
blogskin
set as your home page