بازدید : مرتبه
تاریخ : یکشنبه 7 شهریور 1395


بایدازسمت خدامعجزه نازل بشود
تادلم بازدلم بازدلم ، دل بشود


ارسال توسط ماریا
بازدید : مرتبه
تاریخ : یکشنبه 24 مرداد 1395

باران نوشت : 
به بودنت که فکرمی کنم
ذهنم بوی یاس می گیرد
چه زودگذشت
فکرش رامی کردی شش ساله شویم؟
علاقه جان
بایدیه تومی گفتم
قبل ازتو،
مردادم مرداب بود
ولی ترسیدم نگرانم شوی
ولی ازوقتی که خدا برایم
روزی سه نوبت قرص ماه روی توراتجویزکرد
خوبه خوبم
امروزبرگه های ششمین دفترچه ی خاطره هایم تمام شد
ومن هفتمین دفترچه رابازمی کنم
به نام خدا........
گلی نوشت:
مثل باران های بهاری
آرام وبی صدامی آیی
درخاطرم می نشینی
هرچه می نویسم عطرتورامی گیرد
به آسمان بگودستش را
ازروی چشمهایم بردارد
برای دوست داشتن تو
یک بار زندگی کافی نیست
تومثل درخت بوی صبح می دهی
ومن ازتمام روزهای هفته
سه شنبه ای را دوست ترمی داره که
تو آمدی
بارهاازتونوشته ام
بارهاتوراسروده ام
اماعشق شایدچشمهای توباشد
چشمانت داستان دیگریست
این چشمهای تو بودکه 
شاعرم کرد
حتماهمین حوالی هستی
کلمات بوی بهارنارنج می دهند......

بهارسبزنوشت :
سه شنبه هارادوست دارم
اگرسبزبپوشی دوست تر
انگار که هرچه دخیل بسته ام
تن کرده ای
انگارازتمام آرزوهایم
ناگهان برآورده شدی
سه شنبه ها
عجیب بوی دعاهای مرامی دهی




برچسب ها: شعر، شعرباران، شعرگلی، روزما، روزتولد، بهارسبز، باران وگلی،
ارسال توسط ماریا
بازدید : مرتبه
تاریخ : شنبه 16 مرداد 1395


روبه ماه آمدنت
احساس گرمایی
دستانم را فراگرفته است
آن جنان درتوفرورفته ام
که بانفسهای نکشیده ات آشناهستم
من سکوتت راهم می شناسم
می شودباتوعاشق بود
وتورادرهوای نبض پروانه هاحس کرد
می شودسرخوشانه در
لابلای خنده هایت گم شد
می شوددرعبورازعرض رودخانه
به لهجه محلی بازتورابوسید
ودرسایه ی بیدمجنون برایت لقمه گرفت
من همه همهمه های سرخ شقایق را
به جان می خرم
مردادکه می شود
دلم برای تو تنگ ترمی شود


دلم نوشت:دوست داشتن تو لبخندخداست
گلی نوشت:ازمن حداقل حرفایم برایت به یادگاری ماند
بهارنوشت:دوستت دارم از همیشه تاهنوز




برچسب ها: ماه مرداد، ماه آمدنت، ماه آمدنت را دوست دارم، شعر، دلسروده، دلنوشته، شعرنو،
ارسال توسط ماریا
بازدید : مرتبه
تاریخ : پنجشنبه 14 مرداد 1395


جدایی پرنده ای ست
که پرش را بین من و تو گسترده ست
همه ی پرها تیره
همه ی روزها
بی تو تیره
شب ها می لرزند
پرهای پراکنده
در آسمانند
وقتی تو بیایی
پرهای طلایی با هم به آفتاب تبدیل می شوند
و پرنده می میرد

بهانه نوشت:دلتنگ یک نیم نگاه توام کجایی؟؟!!!





برچسب ها: دلتنگی، یک پرنده، شعر عاشقانه، بدون تو، شعر،
ارسال توسط ماریا
بازدید : مرتبه
تاریخ : پنجشنبه 7 مرداد 1395


می‌دانم نمی‌دانی

چقدر دوستت دارم

و چقدر این دوست داشتن

همه چیزم را در دست گرفته است

می‌دانم نمی‌دانی

چقدر بی آنکه بدانی،

می‌توانم دوستت داشته باشم،

بی آنکه نگاهت کنم،

بی آنکه صدایت کنم،

بی آنکه حتی زنده باشم

می‌دانم نمی‌دانی

تابه‌حال چقدر دوست داشتنت

مرا به کشتن داده است!



بهانه نوشت:کجای دنیادلت گرفته است که نیمه ی

تابستان هم دل آسمان ابری ست وهی می بارد؟!!





برچسب ها: شعر، شعرعاشقانه، شعرنو، شعرامروز، می دانم که نمی دانی، دوستت دارم،
ارسال توسط ماریا
بازدید : مرتبه
تاریخ : جمعه 1 مرداد 1395


دیشب
که خواب دیدم«می بوسمت»
تو
خواب ندیدی که....
بوسیده می شوی؟!




برچسب ها: بوسه، خواب دیدم، شعر، شعرکوتاه، شعرعاشقانه،
ارسال توسط ماریا
بازدید : مرتبه
تاریخ : چهارشنبه 30 تیر 1395


دلتنگی
همین پنجره است
که من بی هوا
چندین بار
به کنارش می روم
راهِ کناری را نگاه می کنم
و یادم می آید
تو اصلا
قرار نیست
انگار از راه برسی...!




برچسب ها: دلتنگی، من وپنجره، شعر، دلسروده، شعرنو، شعرامروز، شعرکوتاه،
ارسال توسط ماریا
بازدید : مرتبه
تاریخ : چهارشنبه 23 تیر 1395


بگو بدانم
پیش ازمن آیا
زنی را دوست داشته ای؟
زنی که در معرض عشق خودش را گم کند؟
بگو 
بگو که زن وقتی که عاشق جنگل یاس میشود
چه برسرش خواهد آمد؟
بگو بدانم
شباهت فریادگون
میان سایه و اصل چگونه است؟
میان چشم و سرمه چگونه است؟
زن برای عشقش بدل به چه خواهد شد؟
نسخه ای برابر اصل؟
چیزی به من بگو
که هیچ زنی جز من !
 نشنیده باشد ...




برچسب ها: شعر، شعرعاشقانه، چیزی بگو، شعرنو،
ارسال توسط ماریا
بازدید : مرتبه
تاریخ : پنجشنبه 10 تیر 1395

چه ازدحامی به پاکرده ای درمن‌.....
همین تو
یک نفر!!!





برچسب ها: شعر، شعرکوتاه، شعرعاشقانه، عاشقانه ها، شعرامروز،
ارسال توسط ماریا
بازدید : مرتبه
تاریخ : چهارشنبه 9 تیر 1395



اگر شبی فانوس ِ نفسهای من خاموش شد،
اگر به حجله آشنایی،
در حوالی ِ خیابان خاطره برخوردی
و عده ای به تو گفتند،
کبوترت در حسرت پر کشیدن پرپر زد!
تو حرفشان را باور نکن!
تمام این سالها کنار ِ من بودی!
کنار دلتنگی ِ دفاترم!
در گلدان چینی ِ اتاقم!
در دلم...

تو با من نبودی و من با تو بودم!
مگر نه که با هم بودن،
همین علاقه ساده سرودن فاصله است؟
من هم هر شب،
شعرهای نو سروده باران و بوسه را
برای تو خواندم!

هر شب، 
شب بخیری به تو گفتم 
و جواب ِ تو را،
از آنسوی سکوت ِ خوابهایم شنیدم!
تازه همین عکس ِ طاقچه نشین ِ تو،
همصحبت ِ تمام ِ دقایق تنهایی ِ من بود!

فرقی نداشت که فاصله دستهامان
چند فانوس ِ ستاره باشد،
پس دلواپس ِ‌انزوای این روزهای من نشو،
اگر به حجله ای خیس
در حوالی ِ خیابان خاطره برخوردی!


یغماگلرویی




برچسب ها: شعر، شعرعاشقانه، در حسرت تو، یغماگلرویی،
ارسال توسط ماریا
(تعداد کل صفحات:193)      [1]   [2]   [3]   [4]   [5]   [6]   [7]   [...]  

آرشیو مطالب
نظر سنجی
بهار سبز تا چه اندازه سبز است؟






صفحات جانبی
امکانات جانبی
blogskin
set as your home page